مرگ آرزو

مرگ آرزو

چهارده بهار از عمرش خزان شد. و او در چمنزار روءیاهایش مستانه رقصید. سرو دست افشاند وگیسو بر باد پریشان کرد. گیسوانی که همچون شالیزاران در بهاران می خرامید و بر بازوان ستبرش می خروشید. قامتی چون سروی روان داشت، وگردنی رو به فراز، لبان نازکی چون گل سرخی مانده در آفتاب، وچشمان بادامیی مانده در افق ناپیدای فردایش.
طبع لطیفی داشت به لطافت تمام مهربانی ها. ازین رو بود که او را فرشته می خوانندش وگرنه نامش آرزو بود. او نه تنها با آرزو هایش مرد که حتی وجودش بر خلاف یک آرزو بود. آرزوی والدینش فرزند پسر بود؛ بنابراین او در آغوشی فرود آمد که هرگزنمی خواستندش. از دست این مردم چه ها که نمی آیند. کم کم دامن طبیعت هم بر او نامهربان شد وسال ها در رنج و وتعب سوخت. بیماری تن سیمینش را زارو پریشان کرد ولی روح سرشارش همچنان شوخ وشاداب ماند وبا تولد برادرش امید، امید به زندگیش دو چندان شد. ولی از وقتی که خودش را شناخت، آرزو کرد که کاش هرگزش نمی بود. غافل از آنکه از اول هیچ کسی او را نمی خواست. بعد ها که این را فهمید بارها با خودش گریست. از دنیا متنفر شد و ازخودش بیزار. این حس تمام وجودش را فرا گرفت و برتمام زندگی اش سرایت کرد.

ادامه نوشته

عمق استراتژی جمهوری اسلامی ایران در افغانستان

عمق استراتژی جمهوری اسلامی ایران در افغانستان

 I.             

قامت افغانستان از آن سبب زخم خورده است که "سپر بلا" بوده است. از همان روز که پطر کبیر هوس کرد تا"سربازان شوروی پوتین هایش را در آب های گرم بشویند" تن ایران برخودش لرزید.

با خروج شوروی از افغانستان کشورهای حامی افغانستان نیز آرزوی شان را برآورده دیدند. لذا همزمان افغانستان را ترک گفتند و آن را به فراموشی سپردند. ایران اما؛ بعنوان دوست همسایه افغانستان، همچنان در افغانستان ماند، احزاب وجریانات افغانستان را حمایت مالی وتسلیحاتی نمود و میدان دار بی رقیب این کشور شد. امیر بامیان را نوازش می داد و شیر پنجشیر را ستایش می کرد. امیر هرات را می ستود و حکمتیار را سالها در تهران پذیرای واکرام کرد. آن که شرط ادب را رعایت می کرد بیشتر مستفیض می شد و آن که در تبعیتش سهل انگار بود جیره اش تعطیل می گشت.

ادامه نوشته

دخترتنهایی

دخترتنهایی

راستی اگر خداوند بخواهد برایش زن بگیرد ، بخت با کدام پریوش شهر آشوب، یار خواهد بود که هم آغوش وهم نفس خداوند شود؟با فرشتگان لطیف آسمانی؟ یاحوریه های از فردوس برین که اندام نازک شان از ورای هفتاد حله زرین دل را می رباید؟یا دختران ماه سیمای لبنانی که "شراب لبان" شان عزرایل را درآغوش گرم خویش به قربانی می گیرد؟ راستی خداوند کدامین را برای خویش برخواهد گزید؟

درست اینست که هیچ کدام شایسته ی آن نیست که زن خدا باشد. پس ناچار خداوند بهترین دختر عالم را برای خودش خواهد آفرید!  ولی این هم ،هم کفو وهم طراز خداوند نخواهد بود. چه آنکه یکی آفریدگار است ودیگری آفریده شده یکی نامیراست با عشق جاویدانی ودیگری میراست ورفتنی .

وچون خداوند نتوانست هم ساز وهم طراز خودش را بیافریند این حسرت را از ابتدای خلقت با خود داشت، تاروزی آن را جبران کند. هزاران سال گذشت واین افسوس همچنان برآزارش افزود ودل عرشیان را بسی آزرد. تااینکه خداوند از خود منصرف شد ولاجرم  عشق او برجهان تابید وبه صورت دو هم کفو وهم طرازی تجلی کرد،که تنها نمونه ی تاریخ عالم شد :علی وفاطمه! لولاک لولاک لهلک الافلاک! واین اراده خداوند بود که یکبار اتفاق افتاد الی یوم القیامه . وگرنه شریف ترین آدم حبیب خدا بود(ص) که ازمیان مخلوقات سه چیز را برگزیده بود: نماز، عطر وزن را . واین محبوب عاشق، زنان بسیاری را برگرفت ولی هیچ یک هم کفو وهمطراز ش برنیامد ،جز خدیجه که آنهم حداقل بیست سال با حبیبش تفاوت داشت ! سرانجام این حبیب دلداده باحسرت تمام حبیب آسمانی اش را برگزید ودل وجانش را تمام بدو سپرد! ...بلی الرفیق الاعلی!

ادامه نوشته

رستگاری درمذهب وحدت

 رستگاری درمذهب وحدت

  جامعه شناسان معتقد اند که هیچ انسان ،بی فرهنگ یافت نشود جسته ایم ما.لیک ممکنست که دارای فرهنگ نیک باشد یا ناپسند،همانگونه که هرآدمیزادی خودش یا نیک اندیش اند یا بد اندیش ،چه آنکه فرهنگ هرقومی تجلیگاه اندیشه وآینه ی خرد آن قوم است.به همین میزان فرزندان آدم درتمام اعصار وامصار متفاوت بدون مذهب نزیسته اند که مذهب خود جزء از فرهنگ آدمیست وزندگی وی را جهت ورفتار اورا معنا بخشیده است.ازدیدجامعه شناسی مهم نیست که این مذاهب برمبنای خداباوری باشد یا غیرخداباوری،مهم اثبات این قضیه است که انسان بدون اعتقاد وفرهنگ نمی تواند زندگی کند.ازین رو تاریخ جنگ کفرودین را به رسمیت نمی شناسد بلکه به عقیده تاریخ تمام جنگهای اعتقادی ،"جنگ مذهب علیه مذهب" بوده است.

ازدیدگاه مذاهب آسمانی ،عقیده، معیار ارزش آدمی است نه آنکه انسان میزان سنجش عقیده باشد.ازین رو درمذهب اسلام ،میزان ارزش انسان ،عقیده انسان است.لذا انسان مرتد کاملا بی ارزش ومهدورالدم است.وخون غیرمسلمان کم ارزش تر از خون مسلمان است.همانطور که هرمذهبی درنزد پیروانش مقدس است،تبعامذهبی ترین آنها نیز درنزد شان تقدس می یابد.وهرمذهبی خودشان را اهل نجات ودیگران را سرگردان می پندارد.وبه همین سبب کمتر فردمذهبی یافت می شود که از مذهب خود دست بردارد. باآنکه درافق روشن ووسیع امروز خصوصیت "تعصب(بمعنی عرفی)”حد اقل درمیان طبقه تحصیل کرده و"جهان دیده"به شدت روبه کاهش است.ودرمیان متفکرین ونیز روشنفکران دینی نظریه "کثرت گرای دینی"(درون دینی، وبرون دینی)روبه گسترش وتوسعه است.ولی درجوامع سنتی بازهم "تعصب" همچنان ثابت وبدون کاهش واز علایم ودلایل مذهبی بودن است.

ادامه نوشته

زردرترازو یعنی زور در بازو

-1-

به گفته ی سقراط حکیم :"جامعه همان فرداست که با خط درشت نوشته شده است." این سخن بدین معناست که؛ درتمام نیاز های طبیعی ومراحل رشد شخصتیی، جامعه وفرد باهم هماهنگ وهمگونه اند.با این تفاوت که مراحل رشد جامعه ،دیر تر وبسیط ترازفرد می باشد.اگر ازدیدتاریخی ودیدگاه جامعه شناختی مراحل رشد وبلوغ جامعه را بررسی بکنیم ،فرایند تحلیل این می شود که دوران بلوغ جامعه بشری ،چهارمرحله دارد؛مرحله ی زور ،زر ، تزویر وسرانجام مرحله ی عقلانیت.

ادامه نوشته

روح خدا در اسارت انسان

روح خدا در اسارت انسان

انسان موجودی است که سربرآسمان می ساید وپای برزمین می فشارد.که از دوجنس متفاوت سرشت یافته است؛زمین خدا وروح خدای. وبرهمین اساس آنگاه که روح خدای اش به خروش می آید، به ناگاه شهپراز خاک  برمی گیرد وستیغ آشیان می شود. ازآنجا افق زندگی را پهناور می نگرد. و بازهم اوج می گیرد ودرفضای بیکران لایتناهی عروج می کند واین چنین ازخاک برافلاک می شود. تاجای که بین این روح خدای وخدا فاصله ی نمی ماند جز: (قاب قوسین اوادناها) به اندازه ی دوکمان یا کمترازآن.

این طیران قدسی وقتی براین انسان نصیب، وراههای عروج برانسان هموارمی گردد که چون ریشه درخاک نخسبد، وسرد وسنگین برخاک نماند.که هرچه ازخاکست لاجرم برخاکست. ولی انسان را ریشه درخاکست وسربرافلاک.که این طایرقدسی را دایم هوس سیردرآسمانهاست تا مبادا دردامن کبریای اش نشیند گرد.

ادامه نوشته

برای تو می گریم، کودک فردایم

برای تو می گریم، کودک فردایم

کودکانی بودیم که نان نخورده نان آور شدیم.سهم مان از خنده های شاد کودکی این بود که دیگران برای ما خندیدند وبس. درزیر آوار پریشانی ها قد کشیدیم، همچون گل سرخ درزیرسنگستان حوادث. درآغاز بهارجوانی به خزان پیری گرفتار آمدیم وسرانجام مان اینست که درمرگ خاموش فراموش می شویم.

زندگی مان چیست؟

رنج وخاموشی: تمام وجودم فریاد می شود وفریادم به خانه های چون اهرام برافراشته برگورهای فرعونیان زمان برمی خورد وامواج آن به تندیس های ازمیلیون ها انسان درشهراشباه زمان می گذرد وبه کوهستان تاریک ویخبندان تنهایی برصخره های سخت پرازیأس وناامیدی منعکس می شود وفریاد این طنین محزون را قرن هاست که آسمان ازدل برهوت زمین می شنود ،بی آنکه کاری کرده باشد.

مرگ وفراموشی: چه کسی مگر به خاطر می سپارد مان را؟ مگرکدام دلی برای مان سوخته است،که درمرگ مان محزون شود باز؟مگرکدام اثری ازما برجا خواهد ماند که به یاد کسان آورد مان را؟هرچند که درسنگ سنگ بنا های شهرودیار غریب، اثری اززخم دستان ماست،ولی چون زخم دل مان بیصداست.

ادامه نوشته

حدیث بینوای

حدیث بینوای

ما بینوایان چون پرستو های پرشکسته ایم، که تقدیرمارا به گرداب سرگردانیها وانهاده است. زندگی مان همچون نخلی افتاده دراین توفانیست که ما بدان پناه برده ایم. حال آنکه زندگی مان خود درکام بی پناهی و درچنگال موجهای هراسانست.

ویا چون برگهای سبز وآفتاب زده ایم، که درقحطستان یأس انگیز زندگی در پیش چشم بهار پژمرده می گردیم وبرخاک سیه می غلطیم. وافسوس که ازچشم بخیل آسمان اندک نمی برسینه ی تفتیده مان نمی رسد.

میان ما وشادی زندگی، فاصله ی به امتداد امروز وانتهای تاریخ است. ما به همان فردای حواله شده ایم، که خورشید صبح آن ازافق آخرین روز تاریخ می دمد. وآن روز، روزماست. حتی اگر ازعمر تاریخ یک روز بیش نمانده باشد. این همان چیزی است که تقدیر آسمان ها برای مان نوشته است. وپاسخ ناله های بیکران مستضعفین تا هنوز همین بوده است. کتاب مقدس مان نیز سهم مارا در ردیف آخرین نهاده است. واسم مان را درهمان صفحه آخرین تاریخ سپرده است.

ادامه نوشته

راه شب

راه شب

وقتی که از دره ی باریک وکور راه های کناره ی آب می گذشت، هوا تازه گرگ ومیش شده بود. گاهی که پاره های ابر از روی دره می گذشت راه به خوبی دیده نمی شد، ولی در روشنایی تک ستاره ها می شد که راه را باز یافت وخود را از خطر آب وبرف های که گاه وناگاه از کناره ها سرازیر می شد، حفظ کرد.

اندکی بعد هوا کاملا تاریک شد. صدای غرش آب، سکوت تاریک وسهمناک شب را به شدت می شکست و به کوه های که تازه سینه هایش از جامه ی سفید برف برهنه شده بود، اصابت می کرد وطنین آن وحشت شب را چند برابر می ساخت.

تاریکی شب از هرطرف امتداد یافته بود و وحشت از هر جانب هجوم  می آورد. از آسمان تاریکی فرود می آمد وسایه های موهوم در سیاهی شب به هر سو می خیزید.

ادامه نوشته

نظارت برمطابقت قوانین عادی با قانون اساسی در افغانستان

 نظارت برمطابقت قوانین عادی با قانون اساسی در افغانستان

هرکشوری بنا به دلایل، شیوه ی خاصی ازنظارت برقانونگذاری را پذیرفته است. بدین جهت قانونگذارملزم است درچارچوب ومحدوده قانون اساسی به کارویژه خود عمل کرده وازتصویب قانون مغایر با قانون اساسی،خودداری نماید.درهمین راستا قوه موئسس درافغانستان مسئولیت اجرای کارنظارت برقانونگذاری را به عهده عالی ترین نهاد قضای (ستره محکمه) واگذار نموده است.

اصل برتري قانون اساسي بر تمامي قوانين عادي کشورها يک اصل مسلم و پذيرفته شده است. يعني در سلسله مراتب قوانين و مقررات نافذ هر کشور، قانون اساسي بر تمامي قوانين و مقررات مقدم است و قوانين موضوع پارلمان بر مصوبات شوراي وزيران و مقررات اجرايي هر قانون مقدم است و در مرحله بعدي مصوبات شوراي وزيران بر دستورها و اوامر وزراء و رؤسا مقدم است.

به دليل اهميت قانون اساسي است که نهاد خاصي آن را با شرايط خاص و تشريفات ويژه تدوين و تصويب مي کند و همه مردم کشور آن را به عنوان قانون مادر و محور و چوکات هرگونه عمل و رفتار مي دانند و اصلاح و تعديل آن نيز به سادگي قوانين عادي نيز نيست، بلکه نيازمند شرايط و تشريفات بخصوصي مي باشد. به دليل اهميت قانون اساسي، اجراي درست آن و نظارت و تفسير دقيق آن نيز اهميت پيدا مي کند و از همين رهگذر مسأله نظارت، تفسير و احياناً کنترل قوانين و بررسي انطباق آنها با قانون اساسي مطرح مي گردد و براي رسيدن به اين هدف، مرجعي تعيين مي گردد که صلاحيت بررسي انطباق قوانين عادي با قانون اساسي را داشته باشد و بتواند اعلام کند که قوانين عادي با قانون اساسي مطابقت دارد يا خير و بر فرض عدم انطباق آن با قانون اساسي از انتشار و اجراي آن جلوگيري نموده و باطل اعلام نمايد.

ادامه نوشته

نظارت بر تطبیق قانون اساسی در افغانستان

نظارت بر تطبیق قانون اساسی در افغانستان

نظارت برتطبیق قانون اساسی درافغانستان به عهده نهاد مشخصی قرارداده شده است.براساسی حکم ماده 157قانون اساسی: «کمیسیون مستقل نظارت برقانون اساسی مطابق به احکام قانون تشکیل می گردد.اعضای این کمیسیون ازطرف رئیس جمهوربه تأیید ولسی جرگه تعیین می گردند.»

کميسيون نظارت بر تطبیق قانون اساسي طي مراسمي که در تالار کاخ شوراي وزيران داير گرديد، به تاريخ دوم اسد سال جاری رسماً کار خود را آغاز نمود. اين کميسيون که پس از مدت ها انتظار و انتقاد بر دولت افغانستان و شخص رئيس جمهور که در کار تشکيل آن تعلل مي نمود، آغاز به کار نموده است.

از سوي ديگر هنوز اختلاف نظر ها برسر حوزه صلاحيت اين کميسيون خاتمه نيافته است و با وجود تشکيل اين کميسيون هنوز معلوم نيست که آيا اين کميسيون صلاحيت تفسير قانون اساسي را نيز خواهد داشت؟ آيا رئيس جمهور متقاعد شده است که تفسير قانون اساسي با اين کميسيون باشد؟ آيا ستره محکمه که معتقد است تفسير قانون اساسي حق اوست و براي رد شدن قانون اين کميسيون نظر حقوقي و قضايي داده از فيصله و حکم قضايي خود عدول خواهد کرد؟

ادامه نوشته

مبانی قانونگذاری درافغانستان

مبانی قانونگذاری درافغانستان

پیش از ورود به اصل مبحث لازم است چند نکته مقدماتی و مهم یاد آوری گردد. نخست آنکه در تمامی رشته های علوم بشری و اجتماعی نمی توان از اصول عام، فراگیر و مورد اتفاق همگان سخن گفت. البته این سخن بدین معنی نیست که در این علوم، هیچ چیزی برای توافق و اشتراک نظر میان اندیشمندان وجود ندارد. معنای سخن فوق این است که اصول و مفروضات علوم اجتماعی تا اندازه زیادی نسبی می باشند. اگر گفته می شود در علوم بشری اصول همگانی و فراگیر و جود ندارد بدین معنی است که ما نباید انتظار داشته باشیم که آنچه را ما به عنوان بایستگی های قانونگذاری مطرح می کنیم  برای تمامی جوامع و همه اندیشمندان قابل قبول است. علیرغم نسبیت مباحث علوم انسانی در این حوزه مطالعاتی برخی از اصول پذیرفته شده وجود دارد که نقش اصول مسلمه و مفروضات این  رشته علمی را دارد . اگر چنین نباشد اساساً نمی توان از یک رشته علمی و مطالعاتی سخن گفت. در اینجا نیز می توان به برخی از بایستگی های که تا اندازه زیادی  مورد توافق حقوقدانان و صاحب نظران این رشته قرار دارد، به عنوان بایستگی های قانونگذاری اشاره کرد. مقصود از بایستگی ها این است که با قطع نظر از جامعه، فرهنگ و رسومات خاص اجتماعی، این اصول در امر قانونگذاری باید مورد توجه قرار گیرد.

ادامه نوشته

فرایند قانونگذاری در افغانستان

فرایند قانونگذاری در افغانستان

قانونگذاري در افغانستان همچون ساير کشورها داراي روند خاصي است و طرح پيشنهادي بايد مراحل ششگانه تسويد، تدقيق، تأييد، تصويب، توشيح و نشر را بگذراند تا در نهايت به قانون تبديل شود. در کشور ما هر يک از سه قوه مقننه، قضائيه و مجريه يا شوراي ملي، ستره محکمه و حکومت مي تواند طرح قانوني را پيشنهاد کرده و روند قانونگذاري را آغاز نمايد، ولي تشريفات طرح قانون و طي مراحل براي هر سه قوه يکسان نيست و هر کدام تشريفات خاص خود را دارد. هدف در اين نوشتار تشريح روند قانونگذاري از ابتداي پيشنهاد طرح قانوني تا مرحله تبديل شدن آن به قانون است تا روشن گردد که قانونگذاري درافغانستان چطور آغاز مي شود و چگونه به انجام مي رسد و معلوم گردد که چه نهاد های ازصلاحیت قانونگذاری درجمهوری اسلامی افغانستان برخوردار می باشند. مراحل قانونگذاری در افغانستان به مراتب ذیل می باشد:

1.تسويدقانون

معمول ترين روش براي طرح، تسويد و تدقيق و سپس تصويب يک قانون اين است که از نهادهاي دولتي آغاز گرديده و توسط شوراي ملي تصويب شده و توسط رئيس جمهور امضا و توشيح و سرانجام در جريده رسمي نشر گردد. مطابق قانون اساسي افغانستان، حکومت مي تواند طرح قانون را به ولسي جرگه تقديم نمايد.[1]

ادامه نوشته

پیشینه قانونگذاری در افغانستان                                                              

 پیشینه قانونگذاری در افغانستان

پیشینه قانونگذاری به صورت پارلمانی امروزی، ریشه به نظریه تفکیک قوا دارد. چه آنکه  هدف از تفکیک قوا، واگذاری قوای اصلی حکومتی یعنی قوه های قانونگذاری، اجرایی و قضایی به نهاد های متفاوت و متعدد است.[1]

مونتیسکیو (۱۷۵۵-۱۶۸۹م.) نخستین کسی است که به طور شفاف مفهوم تفکیک قوا را در حوزه حکومت مطرح کرده است.ازین رو مفهوم تفکیک قوا با نام مونتیسکیو در حوزه اندیشه  سیاسی پیوند خورده است.

 مونتیسکیو در "روح القوانین " به صراحت گفته است که :« در هر حکومت سه قوه وجود دارد: قوه مقننه، مجریه و قضاییه- هرگاه قوه مقننه و مجریه درهم ادغام شود و در اختیار یک نفر یا یک گروه قرار گیرد دیگر آزادی وجود ندارد و اگر قوه قضاییه از قوه مجریه جدا نباشد بازهم آزادی امکان ندارد. چنانچه قوه قضاییه با قوه مقننه پیوند خورد، زندگی و آزادی فردی در معرض نظارت خود سرانه ای قرار خواهد گرفت زیرا در این وضع قاضی، قانوگذار هم می باشد. »[2]

همین چند سطر کوتاه در کتاب روح القوانین که در سال ۱۷۴۷میلادی منتشر شد، باعث شد که مفهوم مدرن تفکیک قوا شکل بگیرد.

از نظر مونتیسکیو خود تفکیک قوا موضوعیت ندارد- چنانکه خودش در- روح القوانین گفته است- بلکه هدف از این اندیشه استقرار آزادی در جوامع بشری بود. برای این که آزادی در جامعه سیاسی نهادینه شود باید از انحصار و تمرکز قدرت در دست یک نفر یا یک گروه جلوگیری شود از این رو باید قوای حکومتی از همدیگر تفکیک شود و بر همدیگر نظارت داشته باشد.

ادامه نوشته

بایسته های قانونگذاری

 بایسته های قانونگذاری

مقصود از بایسته ها در اینجا عبارت است از استانداردها و معیارهای لازم برای قانونگذاری که قانونگذار باید آنرا رعایت نماید. سوال اصلی این است که قانون گذار برای وضع و تصویب قوانین کارآمد کدام معیارها و اصول را باید در پروسه قانونگذاری مورد توجه و دقت قرار دهد؟ آیا اساسا می توان با توجه با تفاوت های اساسی نظام های حقوقی از اصول عام و مشترک در قانونگذاری یاد کرد؟ آیا قانونگذار ما برای وضع و تصویب قوانین کدام اصول و معیارها را باید مورد توجه قراردهد؟سوالات فوق مهم ترین سوالاتی است که برای قوه قانونگذاری از اهمیت جدی و فوق العاده برخوردار می باشد. اما ذکر این نکته نیز لازم به نظر می رسد که علیرغم اهمیت موضوع تا کنون در زمنیه کارهای علمی و پژوهشی جدی انجام نیافته است . احتمالا در میان مباحث حقوقی و مباحث مربوط به قانونگذاری کمترین توجه و اهتمام به این مبحث صورت گرفته است. احتمالا یکی از مهم ترین دلایل این امر عدم اجماع نظر و وفاق در میان سیستم های حقوقی جهان و کشورهای مختلف می باشد. به هرحال در اینجا تلاش می شود استانداردها و اصول  مورد استفاده در قانونگذاری با دو عنوان؛باید ها ونباید ها، به بحث گذاشته شود.

ادامه نوشته